دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

لعنت به هرچی فحشه
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦  کلمات کلیدی:

میترسم گف بزنم مجبوربشم مثل جناب کولینا به خودم هم

کارت قرمزبدم.

آخه این چه شیر توشیریه که همه دارن به هم فحش میدن؟

قبلنا که ما جوونتربودیم وزیر بازارچه بااسی سوسکه و فری

قشنگه و چنگیز جناغ کفتری راسته روظرف سه سوت می

بستیم با خودمون قسم خورده بودیم حرفای بدبد نزنیم خصوصا

وقتی زن و بچه مردم عبور میکنن.

بعدنش که رض شیتیله بااکبرننه رباب اومدن تو محل کم کم

دهنشون واشد به زرت و زرت پشت سر سیاسیون فحش دادن.

باوجود این که معمولاقندتو دلمون آب میشد و باخودمون بلغور

میکردیم که زهرطرف که شود کشته سود ماگشنه هاست بازم

نصیحتشون میکردیم که بچه ها جون عمه جیران تو محل باب

گف زدن ضایع راببندین و تاحدی هم موفق بودیم.

چشمتون روز بد نبینه که نمیدونم شیرسماور و اگزوس خاور چه

هیزم تری واسه این کوچه دودری ها سوزونده بودن که دیدیم

ای دل غافل همه خلاف شدن  که شدن و دارن مثل نقل و نبات

میریزن که میریزن.

گوشمون داشت به فحشای فوتبالیا عادت میکرد که دیدیم نخیر

مثه این که فحاشی افیدمیه!دیگه همه واگیرداریش رو ندیدن و

مبتلاشدن.

فصل انتخابات که میشه دیگه فحش دادنااز نشون دادن عکس

ننه بچه ها و خس وخاشاک دونستن مردم شروع میشه و تا

100 مرتبه ذکرخس وخاشاک تویی دشمن این خاک تویی پیش

میره وداره دوباره بوهایی به مشام کوبیده خورده مامیرسه.

مای مشتی که کمی تاقسمتی نازک نارنجی هستیم  از

فحش خوردن  هم بدمون میاد که میاد. هرچندزیرلب به این واون

نثاری میکنیم.حالافکر میکنم لازمه مدتی بزنیم به چاک تا

نامردای  فحاش تنشون بخوره به زمین گرم و اونوخ برگردیم.

زت زیاد عزت عالی کم نباد


 
هرچی که به (لاس) ختم بشه شیرینه.....نمیدونم شیرین تراز اون هم هست؟
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤  کلمات کلیدی: شیرینی ها ، لاس ، کشف ، اختلاس

ما که جناب قلی باشیم وقتی درحوزه اندیشه و تفکر وارد می شیم شیر و فیل هم جلودارمون نیستن.حالا توجه بفرمایید که در شبانه روز 24 ساعته ما داریم 34 ساعت فکر می کنیم و بقیه اش هم لابد اندیشه!

در همین ایام، در بحر تفکر و کشف و شهود و یافتن ارتباط بین اجسام و حالات و بررسی قوانین بودیم که احساس کردیم هاله ای ما را فرا گرفت.
البته نه این که فکر کنید از جنس نور بود یا (هاله) هنرپیشه اون سالها باشد! استغفرا...! ما که جانمازمان لب بند افتاده از این چیزا سر در نمیاریم که... .

یافتم یافتم.....
سیبی بود که افتاد و اینشتاین با نسبیتش تکان نسبی خورد.
بله فهمیدیم!
مامان مامان.........! هرچی که با لاس تموم بشه شیرینه.......
نه همون اولش بلکه آخرش......
والده داد میزنند:بچه خجالت بکش! این حرفا به تو نیومده. برو دنبال کارت. هنوز دهنت بوی شیر میده که، ننه آبرومون را نبر .

ولی ما استدلال داریم قوی و محکم در حد بوندس لیگا!
شواهد داریم که مو درزش نمیره .
ببینید حق با من نیست؟

ملاس:خوب ملاس که با لاس تموم می شه عاقبت شهد و شکری داره؛هر چند اولش زشت و بد رنگ باشه.
دیگه چی؟
خوب ببینین:
پلاس: برو روش بخواب حالت رو ببر! خوابت ببره! رو قالی میخوابی؟ برو رو تشک خوشخواب بخواب اصلاً مارکش رویا باشه! آی گفتی رویا.....
.

هرکی که بلاس:یه دختربچه را در نظر بگیرین که شیرین و بلاس! چن سالش باشه؟ مهم نیست.هرچی بیشتر و هرچی کمتر بهتر....شیرینه دیگه....

هرچی که طلاس:هرچی که طلا باشه به شرط این که مس نشه و سر از ترکیه در نیاره و قیمتش نیفته عاقبت شیرینی داره. یادش بخیر شاه خودمون هم با طلا حال میکرد! قذافی هم طلاهاش را فرستاد اونور......
اما بستنی های طلایی برج میلاد هم بد نیست.

اجلاس: خوبه این هم که شیرینه . حالا هر کجا که باشه . میخواد تو دارقوز آباد باشه یا نیویورک ، واشنگتن!
میخوای با خانوم بچه ها شرکت کنی یا اسی جون اینا......
مهم اینه که گفی بزنی و حال و هولی میکنی و سخنرانی و طرح سوالهای ناب و در کنارش هم با وزیر خارجه فلان کشور و مشاور رفیقت و اون یکی دیگه هم گپی و دنیا را مدیریت میکنی و بر میگردی خونه ات.

کرک داگلاس؟:دست ننداز . اون یکی ارزونی باباش باشه به من چه؟

لاس وگاس؟: باباجون اگه وگاس لاس بود یه چیزی می شد آخرش باید با لاس تموم بشه. یعنی تازه اول شروعش باشه! می خوای ما رو بندازی تو هچل؟ برو دنبال کارت. ما با این کارا چه کار داریم؟

اختلاس:اما اختلاس. و ما ادریک ماالاختلاس ! و این یکی احلی من العسل، به شرطی که شریک داشته باشی مختصر! البته از نوع مردش که پشتت وایسه یه جور نشه که بیاد دنبالت اونور آب و بگه برگرد! توی مملکت کسی که باهات کاری نداره اما وقتی اومدی بسملت کنن و سرت رو بذارن لب باغچه. هرچی بگی آقای رفیق دوست! حاجی تو برامون امون گرفته بودی چرا؟ اونم بگه سر مرتضای ما به سلامت . به فداش یک خداداد.....و.....خلاص


 
بچه های خیابانی
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٦  کلمات کلیدی:

راستش درمورد کودکان خیابان از دو منظر میتوان به مشکل نگاه کرد. یکی کودکانی که بی سرپرست هستند حالا یا محصول ازدواجهای نافرجام یا اعتیاد والدین هستند که اعتیاد منشا بی غیرتی است.

اما منظر دیگر نگاه به کودکانیست که کودکان کار هستند و در حقیقت آگاهانه به خیابانها آمده اند و آلت دست سودجویانی هستند که عرضه کالا را در مناطق شمال شهر و پر رفت و آمد به دست این کودکان مهاجر میسپارند.کودکانی که حتی ممکن است مهاجر خارجی باشند.

مشکل  خرج کردن بودجه با روشهای حساب نشده و تصویب بودجه با روش چانه زنی و فشار است.سازمان بهزیستی و کمیته امداد هیچکدام متولی ششدانگی برای رسیدگی به فقر آشکار یا پنهان گم شده در زوایای این مملکت نیستند.جالب این است که کمیته امداد به عنوان یک نهاد مردمی عملاً به سوی اتکا به اعتبارات و کمکهای دولتی به پیش می رود.و بهزیستی به سوی سرپرستی افراد عقب مانده و معلول کشیده میشود.این کار یعنی کاهش بار پاسخگویی و مسئولیت دولت در برابر فقر مردم است.

بهداشت و آموزش در مناطق فقیر نشین از فقر تبعیت میکنند و خود بهداشت و آموزش هم فقیر هستند و همین امر نیز انگیزه ماندگاری در روستاها را از بین میبرد.

پرداخت پول میلیونی در سفرهای مسئولین هر چند زیبایی تماشای شادی افراد را دارد و در جذب آرا موثر است ولی فقر در زوایای تاریکتری پنهان است که با تخصیص بهینه بودجه به بهداشت و آموزش و تغذیه دانش آموزان و اقشار آسیب دیده میتواند ازبین برود.

((حالا چرا از لوطی گری در آمده ام و این حرفها را زیر بازارچه زدم؟
شاید به خاطر این باشد  که مرا آموزش نداده اند یا بهزیستی خوب مرا زیر پوشش نگرفته است))


 
آینده
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: آیندگان ، زیر بازارچه

ما میرویم با شادی یا غم. آهسته یا شتابان،با لباسی فاخر یا ژنده.با کفشی مندرس یا با تبختری وصف ناشدنی .

اما او
هست ....آنجا و اینجا هست. ........و..... بازارچه پابرجاست.

آنجا که چراغی روشن است روشن خواهد ماند و هر روز گویی بلورین بر فرازش نور خواهد پاشید. می تابد و می تابد.
کودکان زیر بازارچه بزرگ خواهند شد. به خرید خواهند آمد و ظرفهای خالی آنها با غذا انباشته خواهدشد.

دستهای پینه بسته صاف خواهند شد و صورتهای گل انداخته رنگ می بازند و باز رنگشان خواهند کرد.

کودکان زیر بازارچه پشت لبهایشان سیاه خواهد شد و روزی با دخترانی از همین دیار خانه ای نو خواهند ساخت.

روزی خواهد آمد که ما نیستیم. و روزی که آنها هم نیستند و دیگرانی خواهند بود.بازارچه مال ماست اما مال ما نیست مال آنهاست اما مال آنها نیست........مال همه است .....از نسلهایی که هستند و آنها که خواهند آمد.

ما اجازه نداریم بازارچه را مال خود بدانیم .ما اجازه نداریم تخریبش کنیم......
ما اجازه نداریم امیدرا از نسل های آینده بگیریم.


 
 
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳  کلمات کلیدی:

نگه برروی چون ماهش در آمیخت

اجازت داد با دشمن در آویخت

نوای شادی از دونان بر آمد

چوخون اکبرش در نینواریخت

........................

قربانی عشق و پاکبازیست حسین

اندرطپش و سوز و گدازیست حسین

هر لحظه به معشوق نگاهی بکند

در عشق عجب شعبده بازیست حسین

.................

لبان تشنه اش چون غنچه واشد

توگویی جلوه گر نورخداشد

میان دستهای پاک بابا

به دست حرمله حاجت رواشد


 
← صفحه بعد