دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

مرشد
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٧/٢٦  کلمات کلیدی:
بالاخره توی اين دنيای وانفسا که هيچ کی به هيچ کيه ،يه خانمی پيداشد که مارو از گمراهی در بياره . ما شبا ولگردیwellgardiو وبگردی می کرديم و قاط زده بوديم که اين دختر حوا خانم سفارش کرد که اگه شبی وبلاگ یه نفر رو بخونيم مشکل حله ...
اينم حاصل مطالعهء ديشب ما:
جوجه فاخته ها ،از خودم خجالت می کشم ،يه زمانی خيلی دوست داشتم از آينده ام با خبر شوم(به همين خاطر رمال شدم)،زن بزرگترين آژانس خبر نگاری ست ،وای چقدر حرف زدم.من يه آدم کامل هستم،مشکوکه!! آخه بد نام تو کی هستی؟!!...امروز خيلی بچه خوبی بودم ،کلی کمک مامانم کردم ، من يه آدم کامل هستم،نبيند مدعی جز خويشتن را!!!..خوب شد معلمی رو ادامه ندادم ،واقعا از خودم خجالت می کشم ،به به چه خوشگل شده اينجا...
ای پيشی پشمالو عشق مثل آتش است بيا تا قدر يکديگر بدانيم!!!!....
من بی جنبه ام ،حالم بهم ميخوره ،همه عالم وآدم ايراد دارن بجز من ، ای خدا ديونه شدم !!دمش گرم ،فعلا برم استراحت کنم بهتر از هر چيزيه....
ببين آبجی خانم،اشکال از نوشته ها نيس، اشکال از منه که قاطی می کنم...چه مال يه نفر باشه چه مال صد نفر...
چه کنيم ،خدا مارو اينجوری آفريده ديگه...
موفق باشیسمن خانم