دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

 
ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٧/۳٠  کلمات کلیدی:
آقاجان سلام،نميدونم سلام ماها رو هم قبول می کنی؟يا نه؟
گفته بودند شما اهل بيت ،اهل کرميد! پس ما رو هم بايد بپذيريد...بالاخره ما خيلی نوکريم. اگه يجورديگه ايم،اينجوری فهميده ايم....يه جور ديگه زندگی کرديم. مگه عاشق شدن هم گزينشيه ، آقا جون؟؟؟!!!... خوب دوست داريم ديگه...
حاضريم همه شهر رو جارو کنيم تا بيای ،بدخواهاتو با زبون خوش از سر راهت برونيم، نرفتن هم خوب ديگه جوری ديگه می فرستيمشون.
آقا جون ، به خدا دوست داريم به مولا علی(ع) منتظرتيم ... پس بيا...
........نکنه بيای و مارو يه نگاهم نکنی؟؟!!.. خاک کف پاتيم... اين پايين مايين هاهم يه نگاهی بنداز....
ماهم ميلادتو به همه نوکرات و منتظرات تبريک می گيم...