دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

اوليش
ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱٧  کلمات کلیدی:
بالاخره خودمون حرکتی کرديم و يزدیهم آب توبه رو با اون نوشتهء نصفه نيمه ش ريخت رو سرمون.
امروز آب و غذا نخورديم، نماز هم يه کاريش کرديم .درست و غلطش تقصير اوناييه که به ما ياد ندادن.
می هم که نمی خورديم (از هيچ جورش،نه نوع پيرمغانودادداشتجونيش و نه هم از اون بد بداش)، منبر هم که نمی سوزونديم (نه فلزی و نه چوبيش)،فقط مردم آزاری می کرديم که امروز دس کشيديم،فکر می کنم آبجی سوسن از ما راضی شده ،فاطی خانوم هم کم کم راضی ميشه واسه ما بره خواستگاری اونی که می خوايمش...ببينيم تا آخر رمضون ميتونيم آدم بشيم يا نه؟!!...
فعلآ که سوسکتيم اوس کريم!خودت دستمونو بگير و ضايعمون نکن!
امروز اسمال سيبيلو هی زاغ سياه مارو چوب ميزد ببينه بالاخره روزه مونو وا می کنيم يا نه؟..ديدی خودت روش رو کم کردی؟!روسياه شد،رنگ سبيل خودمون!..هرچی هم علی خيکی خواس اعصابمونو خط خطی کنه،نتونست.اين هم از خودت بود که کمک کردی...
......پس تا آخرش خودمونو به تو مي سپاريم ...ضايعمون نکن!...


به مولا هوا منو داشته باش
نوکرتيم