دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

ولگرد
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٧/٩  کلمات کلیدی:
امروز بابام ميگه: بچه با اين هيکل و قد نردبونت ،تواين خونه مفت می خوری،همه ش داری با کامپيوتر کار می کنی ، ...مگه تو کارو شغل نداری؟؟؟.......
آبجی عزتم پقی ميزنه زير خنده،ميگه:بابا ..ايشون شاغلن،(وبگردن)!!!...
داداش فريدم ميگه:باباجون ، ايشون کار دارن..آخه( شبگردن)،شبا تو وب ميگردن!!!...
مامانم صداش در مياد،ميگه:نه بابا!!.. بچه م (ولگرده)دائم تو وبها ول ميگرده!!!...
بالاخره رابطه (ولگرد و وبگرد وشبگرد)رو ما نفهميديم...شما چه طور؟؟؟!!!...........