دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

ابن ملجم نا مرد
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٩/۱۱  کلمات کلیدی:
بالاخره قلی هم شاعر شد!!. می گويند هر که با مامانش قهر کنه شاعر ميشه!، من که آرزوی ديدار مادرمو دارم ولی شعر ناقص الوزن و معلول القافيه زير را برای ادخال سرور به مناسبت قصاص ابن ملجم تقديم ميکنم.
الا يا ابن ملجم،خان نامرد.................................بگيری در دو دنيا کوفت با درد
خدارا شکر شمشيری ميارن.............................زنند بر گردنت رويت شود زرد
تو نامردی که مولا را گرفتی......................................زما ای نا مراد ناجوانمرد
که گفته عبد رحمانی تو نادان؟...........................تو عبدعبد شیطانی ونامرد
ببوسم دست مولایم حسن جان........................که کله پوکتو از تن جدا کرد
برو تا آن که در گورت بخوابی................همان گوری که تاریک است و هم سرد
اگر بودم در آن دوران ماضی.......................به کله ت میزدم مشتی چه پردرد
نه یک مشتی که اردنگی و سیلی..................ولو روی زمین گردی تو از درد
به یارانت کنی تعریف،آری.............................قلی بر صورت بنده چه ها کرد

************


هوس دارم بپوشم یک زره من......................زپشم شیشه و از روی و آهن
كه گرماي جهنم را نفهمم.........................................بيايم با قپانم تا جهنم
زدر بان بهشت رخصت بگيرم..............................بيايم در درك مشتت بگيرم
دو چشمت را زجايش در بيارم............................دمت از جا كنم با خود بيارم
به فردوس برين نزديك ياران............................دمت را بنده مي سازم نمايان
همه از ديدن دمبت بخندند....................................و دلها را بروي غم ببندند