دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

عقش
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٢٥  کلمات کلیدی:
سلام روفقا
بعضی از مشتيا و لوطيا فرک ميکونن حاجيتون عاشقه ........بابا اشتپ می کنن به خدا اشتب
.......اولا اگه عاشق خدا بودم که تا حالا سوخته بودم.مگه شهيد رجايی رو نديدين؟ چه جور درراهش پر کشيدو گوشت و پوست و استخونش سوخت؟
......مگه اوس کريم نگفته بور (من عشقته قتلته) خوب من بی رگ پررو که راس راس راه ميرم عاشق چيم؟عاشق اوس کريمم؟ چرا دروغ بگم؟ اگه بودم که الان پيشش بودم.اون اگه بفهمه يکی ميخوادش فوری خواسگاريشو قبول ميکنه ميبره پيش خودش.خوب من که اينجام.واسه چی شما رو گول بزنم ادای نور بالايی هارو در بيارم؟...............البته بعضی موقع ها مث اين هنرپيشه ها ادای عاشقارو در ميارم شايد دری به تخته بخوره و عاشقش بشيم. اينم يه جور تمرينه.
..........ولی ای بفهمی نفهمی ميتونم بگم دوسش دارم ونوکرشم،اونم نوکر ناوارد تنبل تنبل
.....به حق خودش حسرت گذشته هاموميخورم.کاش اين جوری نبود.
واما ......اونايی که ميگن عاشيق دنياييم ،هم راس ميگنو هم دوروغ.
عاشق دنيا هستم.حسابی هم شيفته شم ودنبالشم
.....ولی اگه بگين عاشيق کسی هستم مجبورم بگم دوروغه ديگه ....آخه اگه فاطی خانوم بفهمه چی ميشه؟
.......ميدونين من عاشيق اونم که فاطی خانوم بگه ......پس اين يک برائته
.....ولی در مورد اصل عقش دنيايی هم حرفايی دارم که اگه اين دختر فاطی خانوم مارو خراب نکنه بعدا ميگم..............