دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

بايزيد
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٩  کلمات کلیدی:
......حالا که یه نفر رفت سفرو کامپیوترشو واسه حاجیش به ارث گذاش میخوام یه مطلبی واسه تون بنویسم...... ميدونين در مورد بعضی از بزرگان گفته شده که علم،عرفان و پيشرفت رو در اثر يک کار خالصانه وارزشمند به دست آورده اند....مثلا حافظ، علامه طباطبايی، علامه محمد تقی جعفری، استاد حسن زاده آملي و.....همين بايزيد جون خودمون .
....راستياتش يه مدتی ميخوام کم و بيش قصه هايی رو لابلای گف هام بگم. اينم يکيش
...ميدونين بايزيد بسطامی از عرفای زمان خودش بود...ومناره ای مث منار جنبون درست کرده بود که مشهوره.
....گفته شده شب يخبندونی مادرش از اون آب طلب ميکنه،اون بزرگوار هم که در اوج جوونی بوده کمی تعلل ميکنه....آخه آب رو بايد از بيرون از خونه و تو سر ما ورداره بياره......بالاخره وقتی خودشو قانع ميکنه که پاشه و حرف مامانشو گوش کنه ....دبدو میره و آب رو مياره ولی ای دل غافل .....تو اين فاصله مادره با تشنگی می خوابه.
با يزيد ميمونه و خجالت و ندامت......راستی اگر من کودک بودم و مادر بايد آب می آورد تعللی توش بود؟
....کاسه آب رو سردستش ميگيره و ميشينه تا همين که مادر بيدار شد آب رو تقديم کنه......اونقدر ميشينه که ظرف آب يخ ميزنه......وقتی مامان بيدار ميشه.....متوجه بزرگواری پسرش ميشه.....دعاش ميکنه و کرامات بايزيد اثر همين دعاس
....راستی ماهم همينجوريم؟ يا عشق الکی به مادرمون ابراز می کنيم؟