دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

کرسی
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی:
در اين سرما که هرکس در خيالش می خورد غوطه
صدايی از لبانم می تراود،اون همون سوته!
وزنجيرم به پشت دست و انگشتم چه می چرخد،
سبيلم سخت می تابد!!...
در اين فکرم که آيا قلب« فاطی خانوم» اعلا
شود نرم و ...اورود يک خواستگاری بهر ما، آيا؟!!...
و آيا دربيارد ز اوج تنهايی کمی ما را؟؟!!!...
در اينجا زير کرسی هارد گرمش شد!..
و انگشتان من برموس و بر کي بورد هی چرخيد
و سوت بلبلی از مودم آمد.........سوت جانانه!..
عجب وبلاگ اول، ................صحبت از «عشق» است..
و........در وبلاگ دوم،................حرف «تنهايي»ست..
و آن وبلاگ چندم.................قصه يک«مرده اي»در فصل «تنهايي»ست..
و آن وبلاگ چندم پشت چندم،....قصه «عشق»است و «تنهايي»ست..
و ديگر صفحه وبلاگ «نوميدانه» بنوشته...
و......آن ديگر نوشته، «شکل» من زشته...
و.....کتری روی والورمي کند قل قل...
و چايی می کشد دم،...بنده زير کرسی اما ميزنم يخ...
......وه!!چه يخ کردم!!...
....از آن کز فصل سرد و ياس و نوميدی در اين وبلاگها خواندم
و چون ماهی و مرغ و گوشت سردومنجمد گشتم!!!....
............خدا!!، آيا کسی باشد بگيرد دست من را ياکه گرمای اميدی دهد مارا؟؟!!!...
نمی دانم؟؟!!!...کسی آيا رسد؟؟..آيا؟؟!!!!!!!!!.........


اين هم شعرواره نو که نشانگر تحول حاجيتون از سنتی به مدرنيسم است!!...
اگه حساب کتاب نداره تازه شده مثل خودمون!!!!...

......بی خيالش!!!...