دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

خواسگاری ۱
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱۳  کلمات کلیدی:
درراستای مبادله ترجبه ببخشين تجروبه....خواسگاريای شکست خورده نوچه هامو براتون حکايت ميکنم تا پند بگيرين و حواستون جمع بشه.....
...فری ريزه که از همه مون گنده تر هم هست و قد بابابزرگ نوه من سنشه ميگف......زمون شاه از يه خانومی که تو محلمون بود خوشمون اومد....خانومه خيلی سنگين و با تربيت و باسوات و از اينا بود اما کمی کله ش بوی قورمه سبزی ميداد.....ما هم که جوون بوديم و اهل بزن و بخور ،حال و هوای انقلاب مارم گرفته بودو ميخواستيم آدم بشيم.سری به مسجد و تظاهرات و از اين چيزا ميزديم وداشتيم يری تو سر هادر مياورديم.....پيغام داديم که خانومی اگه اجازه بدين حاضريم غلو ميتونو بکنيم......تازه می بينين که ما داريم آدم هم ميشيم ......جواب اومد که آره....حاليمه ولی شما آدم تاپی نيستی ....من ميخوام زن يه چريک بشم......اگه اسلحه داری بيا خواسگاری......اسم اسلحه رنگ ازرومون پروند و دو روز تب کرديم....بعدشم قيد زن گرفتنو زديم.......خوار وضايع تو خودمون فرو رفتيم تا ببينيم چی پيش مياد.......تا انقلاب شد و رفتيم يه پادگانو تو تصرفش شرکت کرديمو يه تفنگم کش رفتيم.......شب اومديم خونه ننه مرواری گفت به به ننه جون پس تفنگم گير آوردی پس زود بريم وراس وريس کنيم و خواسگاری و از اين چيزا....تازه ما عهد گذشته يادمون اومد و دبدو تفنگو گل زديمو بدون خبرقبلی رفتيم در خونه خانومی ......از شانس ما خودش درو واکرد سلامی کردو ۱رسيد....بفرمايين کاری داشتين؟ مام گفتيم .....ببخشين ...اومديم خواسگاری....اينم اسلحه .....مام چريک شديم......اما چشتون روز بد نبينه فوری درو محکم زد به هم که آخه مگه اطلاعيه ها رو نشنيدی؟همه بايد اسلحه هارو برن تحويل بدن......من با کسی که خودسر باشه ازدواج نميکنم.......ما بازم ضايع شديم و از اون موقع تا حالا عزبيم که عزبيم........
اين ملطبوواسه اين نبشتيم که حواستون باشه تو خواسگاری و از اين چيزا شرايط زمان و تغييراط اوضاع و جهت وزش باد و.....از اين چيزااز نظرتون نره.....هر چن که فری ريزه سود کرد ولی .....حالا......
....ضمنا......بی خيالش..........زت زياد