دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

دوستت دارم
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٧  کلمات کلیدی:
من ترا دوستت دارم ....باور کن .....به جون خودم راس ميگم......ميميرم برات.......ميدونی از کی؟
از همون وقتی که شنفتم خنده نمکيت برا آدمای خوب و بد عشق و محبت رو به همراه داره
از اون وقتی که ديدم زارزده ها و فقير بيچاره ها تو خونه ت احساس آرامش ميکنن و کله گنده های بی غيرت از ديدنت دندون قروچه ميرن......فهميدم کارت درسته
....اون وقتی که دندونتو به خاطر خودشون شکستن......نفهما نميفهميدن از بابا براشون مهربونتری ....می خواستن بکشنت.....از اون وقتی که شب دور خونه تو گرفتن تا خونتو بريزن....
از اون وقتی که شبونه از خونه وزندگيت بيرونت کردن و تو وقتی مثل سروسرفراز.....برگشتی .....اما مشتی گری رو تموم کردی.....انگار نه انگار ........قربون قلب رئوفت برم......پوريای ولی پيش تو چيکاره س ؟....آقا تراز تو کيه؟
.....هر وقت يکی از بچه ها...آواره ها گوشه بازارچه کز ميکرد، بساطش رو پهن ميکرد و نالوطی ای سراغش ميرفت بساطش رو به هم بريزه......به ياد تو کمکش می کرديم و به عشق تو اشکای چشش روپاک ميکرديم....
....راستی که عشق و رحمت رو از تو ياد گرفتيم،مشتی گری رو پيش تو اوستا اومديم ....هر چن خوب ياد نگرفتيم و خوب عمل نکرديم .....ولی همون بوی پاکی و محبت که به وجودمون رسيده و نسيم عشق که برما وزيده از توست.....هر چند که خیلی پرتیم.
کاش بودم و بر زخمهای تنت که به خاطر ما از نالوطيا بهت رسيده ،بوسه ميزدم.......کاش ميتونستم بر دستات لب بزارم و آخرين نفس رو بکشم و عشق تورو فرياد بزنم....
کاش ميتونستم تو چشات نيگاه کنم و در دریای چشات خيره بشم تا غرق بشم ،برم تو عالم بیخودی..... بيخودی.....اصلا خودی برام نباشه......من نباشم.......توباشم ......ما نباشیم......او باشيم.......
.....دلم برا ديدن آقازاده ت لک زده........ميشه؟سفارش مارم بهش بکنی؟
......دخترت رو با دومادت با همه نوه هات......نورانی می بینم مث خورشید،مثل پاکی، مثل رویا.......نوکر همه تونم