دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

خانوما نخونن
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٥  کلمات کلیدی:
راستياتش اين تراژدی کمدی درام زندگی حاجيتون تو زن استوندن(گرفتن)و عدم همکاری فاطی خانوم(که نوکرشم)باعث شد بالاخره يه مشتی ای بياد و مارو از ديدگاهبادمجاننصيحت کنه که ....مشتی،زن نگير که پشيمونی داره و.....از اين حرفا و صحبتا.....مام که بيسواتيم و اين چيزا حاليمون نيميشه رفتيم پيش چن تا مشتی صلاخ و مشورت کنيم ....حالا خلاصه حرف ۲ تاشونو شوما هم بشنوين و ببينين حق با کيه.....
مش اکبر قهوه چی....ميگفت....قلی جون که الهی فدای فاطی خانوم بشی...اين قصه رو واست ميگم تا بفهمی زن گرفتن لازمه و چاره ای نداری و......از اين گفا.......می گفتش که:
قديما يه مشتی ای بچه ۳ ساله ش رو گذاش پيش يه چو پون که تو بيابون از لبنيات و گياها بخوره و مال حروم نخوره و در معرض گناه قرار نگيره تا عابد و زاهد بشه......
وقتی پسره ۱۷-۱۸ سالش شد رفت آوردش شهر که با اين دنيای شهر نشينی آشنا بشه.....پسره هاج وواج شهررو ميديد و باباهه هی توضيح ميداد که اين خيابونه،اين مغازه س اين ميدونه،اين اونه و......ميگفت و میگفت و پيش می رفت. ........يه هو ديد پسره يه جا خيره شده و تکون نميخوره .....تعجب کرد که چی نظر اينو جلب کرده؟دقت کرد ديد،ای دل غافل به يه دختر خانوم ترگل و ورگل خيره شده،گفت بابا نيگاه نکن بيا بريم ....پسره گفت بابا اين ديگه چيه؟باباهه گفت اين شيطونه،اين بده، اينو نبايد ببينی و....بيابريم......باباهه راه افتاد به اين اميد که پسره پشت سرش راه ميفته و مياد.....ولی ديد نيومد. برگشت نيگاه کرد ديد دنبال اون يکی راه افتاده.......گفت پسر جون مگه نگفتم ولش کن.....بی خیالش؟......گفت :چرا بابا گفتی.....ولی من همين شيطون،همين که میگی بده.....، همين......همينو ميخوام.
مش اکبر نتيجه گرفت که بابا نياز آدم به زن فطريه،چاره ای نيس از گرفتنش ولو تو بيابون بزرگ شده باشی....پس قلی جون تا دير نشده بدو.......یکیشو انتخاب کن(اینو من توضیح بدم که محاله فاطی خانوم بذاره من زن بگیرم).........
اتفاقا علی يزدیخفن هم اونجا بود،عليرغم اين که عرضه حرف زدن بازبون مشتيارو نداش ولی به هر حال ناله هاش رو واستون مينويسم.......می گفت:
زن زيبا ترين ترانه آفرينشه،جلوه ای از زيبايی های خداست،شوری از آفرينشه،آرام بخش تلاطم زندگی مرده،کمال بخش نقص زندگی مرداست(مرد هم برای زن همينه)،تبلور عاطفه س.......می گفت همين حضرت زينب(تولدش بر همگی مبارک) رو ببين چه نقش آرامش بخشي درزندگی برادراش و بچه هاشون داشت....مادرش چه نقش مکمل و تعالی بخش برای شوهرش داشت و برای پدرش عشق رو زمزمه میکرد و امیددهنده بود و شوررا هديه میکرد.......... ....مادر خودت،خواهرات،همه و همه رو ببين،اصلا همين فاطی خانومو ببين، بدون اينا زندگی ممکن بود؟اگر بود،چه رنگی داشت؟چه رو حی داشت؟عشقی وجودداشت؟....شوری وجودداشت؟.....
حالاما مونديم که حرفای بادمجون درسته يا اينها ؟شومامارو بگين چيکار کنيم؟
......بی خيالش،.........زت زياد