دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

حواسمون جمع باشه
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

شوما که مارو ميشناسين،ما قلی هستيم....قلی قپانی....شغلمون هم که دوره گرديه و بی سوات هم هستيم.....تخصصمون هم دشنه کشيدنه،دشنه ابزار کارمونه ، دس رشته کردن کلاه مردم هم سرگرميمونه......فاطی خانوم هم مرشدمونه و مربی اخلاق و......اما بيچاره تو دنيا تنها شکستش همين تعليم و تربيت ماس.......

 مشکلمون اينه که هر کی می رسه به ما ميگه مشتی دعامون کن و التماس دعا و....از اين حرفا.آخه آدمای حسابی کی تا حالا پياز چه رو به عنوان ميوه خورده باشن؟يا موکتو رنگ کنن و جای فرش ابريشمی برفوشن؟بابا ما کجا و دعا؟ما اگه اينکاره بوديم که دشنه نداشتيم؟ما خودمون دائم دس به دامن قبر ننه مونيم واز اون و بابامون که مث ليلی و مجنون بغل هم تو گور خوابيدن حاجت می طلبيم و خوب هم جواب می گيريم ....اصلا ما فکر می کنيم هيچ دعايی مستجاب تراز دعای مامان و بابای آدم نيس ،پس برين رضايت زنده و مرده اونارو جلب کنين و بخواين براتون دعا کنن تا نتيجه معجزه وارشو ببينين.....البته يه نماز۲ رکعتی توبه و يه ۲ رکعتی حاجت و يه راز و نياز از سمت و سوی خود آدم هم خدارو همراه ميکنه........

ممکنه بگين حالا چی ميشه؟ما ميگيم التماس دعا واز اين چيزا،تو جدی نگير.....

راستش آدم در اثر همين حرفا گرفتار عجب (با ضمه بر ع ) ميشه،باورش مياد ،دارای خودبينی ميشه و از اين چيزا.......می دونم که شما جدی نميگين و مارو دس ميندازين و فيلم ميکنين(آخه حاجيتون استعداد فيلم شدن داره) ولی ما که بی ظرفيتيم باورمون ميشه.....ديگه جواب سلامتونم نميديم وکم کم خودمونو مستطاب الجعبه ببخشين مستجاب الدعوه به حساب مياريم و نور بالا ميزنيم و ميشيم مشتی العرفا.....کتاب نويس ميشيم و دعا نويس ميشيم و نوبت ميديم برای ملاقات و دس بوسی و ......وبلاگمون رو تعطيل می کنيم و دشنه رو ميذاريم زمين و علم تزويروريارو بر ميداريم.......پس خواهش می کنم که  بی خيال بشين از اين حرفا البته می دونم چن نفر بيشتر نيستن که اينجوری با ما تا ميکنن ولی ظرفيت ما خيلی کمه.....

.....بی خيالش......زت زياد