دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

نازنين
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٧  کلمات کلیدی:

حاجيتون از روزی که دشنه رو شناخت و سيبيلشو تابيد و ياعلی رو ياد گرفت ،همين که اسم خانوم فاطمه رو ميشنيد يه جورايی با تموم وجودش احساس کوچيکی می کردو ميکنه.......  

اصلا من ميگم بدون داشتن سر مشق آدم نميتونه بينويسه و.....همين جورم نيميتونه آدم بشه.اگه ما اسم حانوم فاطمه تکونمون ميده (خودمو ميگم)به خاطر اينه که ايشون مث خودمون بود فرشته نبود ،کارهای غير ارادی و جبری هم نميکرد،می خورد،حرف ميزد،راه ميرفت،می خوابيد،می خنديد،گريه می کرد،دوست ميداشت،سخنرانی می کرد،ولی با تموم وجود.......آدم بود،با همه ويژگی که ماهاداريم و اونم داشت،زندگی ميکرد ولی آدميت در وجودش نهادينه شده بود.خوب اينجور آدمی از فرشته هاهم سر تره،مشتی تره،آغاتره،دوس داشتنی تره و........مام واسه همين نوکرشيم.                                 

اصلا فاطی خانومم واسه همين دوس دارم که نقش فاطمه بودنو دوس داره انتخاب کنه و ميخواد مث اون بشه........پس قربون دسات بشم فاطمه خانوم ......فاطی خانوم.

تايادم نرفته يه پيغومم از اينجا به ننه مون تو بهشت بدم.........واون اينه که ......به خدا هنوزم بااين سنو سالم طعم بوسه های صادقانه ت رو روی صورتم حس ميکنم و آرزو دارم تو بغلت آروم بگيرم.....تو هم هر چی فضيلت داشتی ،که من کميش رو فهميدم و خيليش رو نفهميتم مال اينه که دختر فاطمه بودی....پس به حق خودش قبول کن و دعا کن که تواون دنيا هم منو در آغوش خودت و تو پناه خودت بگيری .....باشه؟................پس دنيارو بيخيالش......زت زياد

ميلاد بانوی انسانيت مبارک باد،مظهر عشق و دانش و بينش وتلاش و......