دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

مرغ همسايه
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢  کلمات کلیدی:

بعضی ازآدمااز داشته خودشون ناراضين  ، مثلا دوس دارن باباشونو با يه بابای ديگه عو ض کنن يا دشنه شونو با ساطور قصاب محل و يا کلاهشونو با کلاه کلاه قرمزی و......

راستياتش حاجيتون با اين هف هش ده سالی که از خدا گرفته احساس ميکنه آدمااز نظر خوشی و ناراحتی و......با هم برابرن ولی از مشکلات همديگه بی خبرن و به همين خاطر اونارو خوشبخت ميدونن و خودشونو ناراضی..........ولی وقتی وارد زندگی ديگرون ميشن بعضی وقتا خدارو شکر ميکنن که جای اون آدمای ديگه نيستن........

ما که نوکر اوس کريم هستيم واسه همه داده هاش و نداده هاش ،و به اونايی که فکر ميکنن مغبونن ميگيم بی خيالش .......يا مغبون نيستين و خودتونو اشتباهی عوضی مغبون حس ميکنين يا اين که تو کوران يه سختی و آزمايش قرار گرفتين که به زودی ميره و موسم شنگولی فرا ميرسه .......فقط جون ما موقع شادی هوای مارم داشته باشين.

ضمنا از اين شاعر اديب سرکار فاطمه فروغيان که به حمايت اين مشتی دشنه از کار فتاده برخاسته چخ ممنون ميگيم و از دختران فاطی خانوم و سر کار عمه خانوم که بر عليه ما علم جنگ افراشته اند نيز به خاطر فاميل نوازی تشکر ميکنيم و با صدای بلند ميگيم..........بی خيالش ......زت زياد