دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

نجوا
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۱۱  کلمات کلیدی:

سلام خدا، نوکرتم .ميخوام چن کلوم گف بزنم،ميدونم که تو ميشنوی،حالا صلاح بدونی تا کجاش با من بيای دست خودته.....اين رشته ای هه که انداختی بر گردن  من و تسليم بودن  منه در برابرت.......

ميگن ماه رجب بارش رحمت جزو ذاتشه،بعضيا اونو قبول ندارن.....اين آدما توی ماورای ماديت ميلنگن و باور ندارن،به من چه؟مربوط به خودشونه.......من که قبول دارم......من که دربست نوکرتم......تو همونی که با کمترين پيشکش بيشترين سخاوت رو داری،بالا ترين بخشش رو می کنی.......تو همونی که هرکی چيزی ازت بخواد ميدی(ديريازودداره ولی سوخت وسوز نداره).....تو همونی که حتی به کسايی هم که چيزی ازت نخواستن بخشش کردی.....آخه بعضيا يا غافلن يا بچه پررو و قدرت رو نميدونن........

حالا به هر حال دستاموباز ميکنم جلوی روت.....دشنه افتاده.... کلاه،برزمين ....دستمالو ميخوام از اشکم خيس کنم وپیشکشت  کنم.......اومدم در خونه ت مطمئنم که بر نميگردونی،اگه برگردونی آبروت ميره ها.......حالا اگه کشش دادی مصلحتيه که تو دونستی و مام که نوکرتيم و تسليم.......ديگه....پرروام؟....خودت رودادی.....دوستت دارم، همه عشقمو نثارت ميکنم ....جون مولا.........بابا به اين سيبيلا و تابش نيگاه نکن،تاب دست خالی از پيشت برگشتنو ندارم،....ببين اول سهم اين بچه هارو بده،اينايی که مخلصن و منتظرن و تو وبلاگا باعشق تو پرسه ميزنن،بعدشم ،همه اونايی که ميشناسنت و باورت دارن ،حتی اونايی که باورت ندارن هم هواشونو داشته باش و به باورشون برسون .........اونوقت نوبت فاطی خانوم و فاميلاشه........ ،اون ته مونده هاش هم سهم خودمه...........جون خودت و خودم خيلی گيردارم و محتاجتم........

راستی مگه دهه اول ماه رجب وقت خيرات و آمرزش اموات نيس؟پس اولا همه شون بعدشم اين بابا و مامان منو دوستام وشهيدا و........همه شونو بيامرز،.......يه توفيقی هم بده که بتونيم از خجالتشون دربيايم...........باخيالش.....نوکرتم......زت زياد