دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

توضيح
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢۳  کلمات کلیدی:

ساموليکوم،راستش اين عشق نومه زير واسه بعضيا مسئله شده که دبابا اين مشتی که زبونش از مشتي گری دراومد ودسخطش عاشقونه از نوع آدميش شد.......لازمه بهتون بگيم که به علت عيد ميلاد ، سيبيلمونو داده بوديم خشکشويی(شايد واسه همين تعادل ما هم بهم خورده بود) ،کلاهمونو داده بوديم وصله کنن،دسمالمونم داده بوديم فاطی خانوم جو نمون واسه مون بشوره،نوک کفشمونم ور اومده بود و داده بوديم حسين پينه دوز درسش کنه،دشنه مونم کند شده بود داديم تيزش کنن و.........خلاصه ابزار نداشتيم که مشتی باشيم .........بنابراين ادای آدمای عاشيقو در آورديم..........
.......حالام تو فکريم که چه طوری گذشته مونو تحمل کنيم و برتابيم، آخه ميدونين حاجيتون هر وقت به گذشته ش بر ميگشته و ياد خاطراتش ميفتاده و کاراش به يادش ميومده به خنده ميفتاده،تااونجايی که به بچگيها بر ميگرده.....خندهش قابل تحمله ولی اونی که به نوجوونی و جوونی و ميانسالی بر ميگرده بيشتر وقتا بازهر خند همراهه،............به تلخی حسرت،........حالا نيميدونيم اگه دوسال ديگه به اين وبلاگ نويسيمون نيگا کنیم چه جوری ميخنديم؟باتعجب و زهرخنده؟يالبخند.........بايد ادامه ش بديم يا وللش؟........پس حق داريم تو فکر باشيم ، مگه نه؟.........اينقدری که وقت شما مشتيارو با نوشته هامون گرفتيم چی حاصل شده؟.........روزی ميشه که بگيم واحسرتا؟
چون منطق نداريم پس اززيربار فکر کردن در ميريم و ميگيم ،.......بی خيالش ،زت زياد