دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

عيد.....
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢  کلمات کلیدی:

سلام:مبعث حضرت رسول اکرم برشما مبارک باد

چون هفته دفاع مقدس هست ما هم به تبعيت از دلمون ميخوايم يه نقل قول از هوشی پيره مرددر مورد جبهه رفتن يه نفر بکنيم حالا شمام بپذيرين که به خاطر عيدم که شده از اين گفا بزنيم........

ميگف علی آقايی بوده که اگه آدرسشو بديم ميشناسينش رفته بوده جبهه.......اين خوش انصاف اتفاقا رفتنش ميخوره به ساکت بودن اوضاع و احوال و.........................د بخور،......ميگف اينقده کمپوت گيلاس خورده بوده که توشيکمش درخت گيلاس سبز شده بوده و هرچی ميگفته( گی )تو حرفاش مياورده،رنگشم مثه لبو شده بوده.....اونقدر کلوچه و خوراکيای اهدايی مردم رو چپو کرده بوده که نگو.......يه باررفته بوده رو باسکول ديده بودن اين بابا۶۰ کيلويی شده اوووووووه نزديک ۱۰۰ اونقدم بی تحرک که هيچکاری نيميتونسته بکنه ،حداثر کاراييش اين بوره که سيبيلشو واسه تميز کردن لوله اسلحه با کار ميبردن ....ديگه اصلاحرکت مرکت نداشته تا اين که فرموندها عصبانی ميشن ومجبورش ميکنن به ورزش،آقای ناز پرورده هم خوابيده تو سنگر ورزشو آغاز ميکنه.....ميگين چه جور؟معلومه ديگه پاهاشو از سنگر در مياورده و ميون هوا تکون ميداده که مثلا پادوچرخه بزنه و شيکمشو کوچيک کنه........اتفاقا ديده بونای دشمن ميبينن از سنگرايرونياروزا يه چيزی در مياد و حرکتای عجيب غريب داره،فکر ميکنن پای آقا لوله سلاح جديده،........خوب ديگه اونقده اونجارو ميبندن به خمپاره که فعلا چلاقه .....همين!......بی خيالش ،زت زياد........اگه بيمزه بود تقصير هوشنگ پيريه