دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

بااوس کريم
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩  کلمات کلیدی:

ميگم مشتی ،اولا سلام ،ثانيا خيلی باحالی ،ميخوام چندتا کلوم باهات حرف بزنم،گوش که ميکنی،.......ميدونم بی معرفت نيستی که محل نذاری مارو........

بيا باما با لطفت کار کن ،صدات ميکنم ،گوش کن و جواب بده،وقتی دعوتت ميکنم خوب بامرام قبول کن ديگه......باهات نجوا می کنم ،عاشقونه گف ميزنم،درگوشی بهت ميگم ،دوستت دارم،عاشقتم،نوکرتم،خاک کف پاتم......تو هم روتو به من نشون بده،حرفمو قبول کن ،به من پشت نکن.........از اين دنيای غيراز تو بريدم،وحشتزده و هراسان به تو پناه آوردم،جلوت وايسادم،تو دستاتم،تسليمتم،زار ميزنم ،ميبينی ؟مشتی دشنه رو زمين گذاشته و پيشت گريه ميکنه........منم و تو و من که من نيستم ولی تو تويی و من هيچم،چون تو منو تو آغوش بگيری تو ميشم و اونوقت همه چی ميشم،آخه تو ميشم....ببين مشتی از اول اول اميدوار به تو بوده و حالا هم با اميد پيشت اومده،فقط اميد به تو سنگلاخای اين عمر مشتی رو صاف و صوف کرده،حالا هم اميد وار اومدم و ميگم تو که ميدونی چی ميگم و چی تو دلمه و چی ميخوام؟ پس ياعلی ......منو درياب........درسته که آبروم پيشت کمه،زاد و توشه هم هيچه ولی اميدم که زياده،کرم تو هم بی انتها.......پس بيا کمکم کن تااز همه چيز بريده شم جز خودت.......همه بند هارو پاره کنم و به خودت در آويزم.....دامنت دردست.....چشم بر پا با مژه راهت رو بروبم و باسرشک ديده هم راهت رو بشورم.....بيا اين ديدگون تيره وتار و قلب سياه مشتی رو با يک نظر انداختن خودت نورانی کن مگه مشتی پرور نبودی؟خوب ديگه.....پس رومو زمين ننداز.....ميخوام چنون حجاب هارو با نوری که به دلم ميتابی پاره کنم که بتونم به معدن نور و عظمت که خودتی راه پيدا کنم،اونوقت پرواز کنم،تسبيح کنون تو دستات بيام بالا بيام.......پر بکشم تا پيشت............خوب ديگه ماه شعبانه و باما راه بيا........نوکرتم به مولا،عاشقتم .......

ميلاد ۳ نور حاضردر سرزمين طف،سمبل عشق به مولا........فرندان علی برشمامبارک باد