دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

صبح مشتی ها.....
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٩  کلمات کلیدی:

هرروز صبح که آفتاب طلوع ميکنه،چشمامون منتظره که بيايی و دست مازمين خورداتو بگيری،.....ما که درد ورنج مضاعف رو با خودمون داريم،درد بيسواتی و بی توشگی،بی قدرتی و ..........فقط اين تويی که صبح خورشيد که طلوع ميکنه ،هوس ميکنه نظاره گر طلوع تو برزمين باشه ،تااز تو نور بگيره،که تو به منبع نور وصلی ،......نوکرتم والله،......راستياتش  پريشب داشتم ماه رو نيگا ميکردم،احساس کردم اونم به عشق تو ميچرخه و منتظره تا بيايی و شادی زمينی هارو از اومدنت ببينه.........فکر کردم لبخند عاشقونه ای رو لب ماه نقش بسته.......به جون خودم راس ميگم.......نميدونی چه احساسی بهم دس داده بود آقا......

من مطمئنم وقتی بيايی آسمونيها ،کبرياييها و ملکوتيا و قدسيا ،دست ميزنن وشادی ميکنن و به برکت اين نعمت خدايی و وعده حقش سماع ميکنن و سجده عاشقونه،....يه چيز بهت بگم باور ميکنی؟يقين ندارم که از شادی بتونم (اگه زنده بودم و ديدمت) جلوی خودمو بگيرم و رقصی نکنم......چه کنم؟به تو که نميشه دروغ گفت مشتی!!!

يه چيز ديگه هم بگم؟من باور ندارم تو تکيه ت بر شمشير باشه ،يقين دارم زورت به منطقته،به عملت به اعتقاداتته،به نفوذت تو دل آدماس......هرچن زورم بايس بازور جواب داد و به موقعش ما نوکراتو اگه بپذيری هستيم.......

راستش دلم گرفته،سختمه اوضاع اين دوره وزمونه رو تحمل کردت، ازت ميخوام خودتم دعاکنی که بفرستتت خدا تا نجاتمون بدی، تا يه لبخند شيرين بتونيم بزنيم،يه شادی واقعی،يه سرور ، يه نشاط......سراسر وجودمونو فرابگيره......

ببين پس منتظرتما،اومدی بی محلی به مانکنی ها؟مارم جزو آدما به حساب بيار،حالا حساب کتابمونم ناجور باشه آخه شماها که اهل کرمين وبه منبع فيض وصلين.....ميخوام کارنومه مو ديدی اگه ناجور بود بگی،قلی:قبولت داريم ،بی خيالش......حالا بازبون اينجوری هم گف زدی می بخشيمت تو اينجوری هستی ديگه...... بيا تو دايره عاشقا رات ميديم،آقاهوای اين بروبچه هارم داشته باش آقا........زت زياد