دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

تریپ شعر،.....بازارچه
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٩  کلمات کلیدی:

زير بازارچه ام ،با همه وسعت آن

يک طرف سوی  جنوب، سوی ديگر به خيابان دارد.

آن که جمعند به دورش،نقال،.......قصه ها می سازد.......

آن طرف تر بقال.....

آن که زنجير به بازو ترکاند،فری است......

مش رضای قصاب، گوسفندی به دوشقه کرده

گل نسا می آيد،

گربه مش رمضان می زايد......

نوچه ها گرد منند.........

چلچراغيست به سقف ،........وه چه نوری دارد

کهکشان منبع آن.....

ودلم در گرو منبع نوريست که خورشيد به آن متصل است

عشق پرواز به هر لحظه

 نويد سفری دور و دراز....

می دهد بر دل من

تا به خورشيد ،....

 و من در هوسش در عطشم.

باسبيلم که کمی شل شده است.

با کلاهی که مزين به ۲ تا گل شده است

وشکم ، آن که  هم از شير و عسل پر شده است

روز ديگر به بطالت گذرد....

گر چه بی توشه ونادارم و الاف زمان

ليک عشقت که ز لبخند مليحت پيداست

راه بر من بنمايد که بيا

راه از روزن سقف است به افلاک،.......بيا

..............................................................................................................