دوره گرد

دلنوشته های يه مشتي وقت تنهايی زير گذر وقتی كه همه لوتی گريهای گذشته رو بر بادرفته می بينه

حسين صافکار
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٥  کلمات کلیدی:

قديما،تو همسايگی ما يه نا لوطی بود که با اوسای ما کری داشت و هراز چندی نوچه هاش ميومدن با بروبچ درگير ميشدن.......اوسای ما بالاخره با کله کوفتش زمين،اماياروهه ازرو نرفت.....چن بارگوفتيم،مشتی:اين بابا چراازرو نيميره؟اوسا ميگفت،دمبش به داروغه وصله......از محله ما که نااميدشد رفت سراغ محله پايينی ها و خونه زندگيشونو به هم زد.بعدش داشت روداری می کرد که ديديم خودداروغه اومد حالشو گرفت،خودمون شنيديم که يارو زيرلب فحش ميداد و ميگفت:داروغه نامرد خودش چراغ سبز نشون داد که بيايم نسق بگيريم حالا اومده رومونو کم کنه،خلاصه از اونوخ بدبختيش شروع شد که شد.....تا گرفتنش......اما نبردنش عدالتخونه،بردنش رذالتخونه........آخه اگه ميگفت داروغه خودشم دستش تو کاره اوضاع سه ميشد.

حسين صافکار(صدام ويرونگرروکه خونه هارو با خاک يکسان ميکرد حسين صافکار ميگفتن......اون نامردهم به بچه ها بی ترمز و چترمنوردزد و......می گفت)....آخرش توسط داروغه خودخوانده افتاد تو تله......جای شادی داره اما،داروغه خودش رئيس دزداس،رئيس مظلوم کشهاس.........بااون چه بايد کرد؟

شنيدم گوسپندی را شبانی ....................رهانيد از لب و دندان گرگی

شبانگه کارد بر حلقش بماليد.......

مردم عراق،مواظب گلوهاتون باشين.........زت زياد