قلی که نتونست اينجا رو نگه داره!..من وبلاگش  رو تصرف ميکنم تا ببين چه مزه ای داره!

ــ در چنين روزی خورشيد درخشيد

 و ماه از خورشيد رنگ گرفت

صدای بهم خوردن بال پروانه ها

زمزمه های عاشقانه گل ها

همه جا را پر کرده بود

که ناگهان نسيم

آرام آرام

خود را به جمع رساند

و خبر داد که :

مهرويی به جمعشان خواهد پيوست

و ناگهان!!

پوست تخم مرغ شکست!!.جوجه ای زيبا سر درآورد!.جيک جيک او دشت را پر کرده بود!.همه متحير از مهرويی اين مهرو بودند!...پروانه ای از او پرسيد تو کيستی؟!!...گفت که من مهرو هستم!ولی درآينده من را کتايون* خواهند خواند! و رضايی توشه بر دوش،دست مرا خواهد گرفت و به ديار ديگری خواهد برد تا در آنجا نيز مهرويی از مهرويان باشم!!

                       « دلم جز مهر مهرويان طريقی بر نميگيرد»

هرچند احترام بزرگتر واجبه! اينها تنها شوخيی بود برای شادی در جشن ميلاد خواهر عزيزم (دختر قلی) که مدتهاست سفر باعث دوری ما از هم شده!

*=اين اسم حقيقی نيست!فقط ياد آور خاطرات است!!

 

زهرا

 

 

/ 46 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرشيان

سلام زهرا خانم......يا علی التماس دعا.

ترمه

سلام..جای مشتی سبز...در ضمن ما توی دعواهای قوميتی - فاميلی شرکت نمی کنيم..و از کسی جانبداری نکرده و بی طرفی خود را اعلام می داريم..مو فق باشيد

koosar1

مبارک باشه هم اينجا و هم آنجا

عمه خانوم

زهرا دفعه آخرت باشه هااااااااااااااااا غاصب گر .....

oon yeki

ای بابا..... ديگه پا تو کفش بزرگترها قرار نشد ها...... هرچی باشه ما کمی طرف آقای شادزی قلی خان هستيم.... شما هم جای خودتان!!!!!!!!!!!!!!!

کيميا

بله بله ...نفهميدم‌؟؟؟؟ وب لاگ قلی و زهرا خانم !!!

در اوج تنهایی

ای بابا ! چه بلايی به سر مشتی ما آوردين ؟ آآآآآآآآآآی ...

عليرضا

سلام. تصرف کردن وبلاگ کار جالبيه . من که تا حالا موفق نشدم به وبلاگ کسی پاتک بزنم. موفق باشی