حرف مستقيم

....نميدونم چيه ما از بچگيمون از نصيحت مستقيم بدمون ميومد.هر وقت يکی بهمون ميگفت اينجوری کن يا اونجوری ،لج می کرديم.
.........اگه بابا ، و مامان خدا بيامرزمون چيزی ميگفتن ميخواستيم يه جوری حرفشونو رد کنيم و بگيم حرفتون اشتباس.تازه خودتونم به حرفای خودتون عمل نمی کنين.
...ميدونين،دو سه کلاسی هم که سوات داريم ،رفتيم تو مدرسه و مکتب و از اين جور چيزا اونجا هم معلما ،مای نالوتی رو ميزدن و ميگفتن بينيويس....ميگفتيم زرشک!!!! ميگفتن آدم شو،می گفتيم نيميشيم.
.....هر وخت يکی جوری به در ميزد که ديفال بشنفه و کسی متو جه نشه که منظور ماييم، کمی تا قسمتی سعی ميکرديم دو کلوم نصيحت درو ديفالی رو تو گو ش صاب مرده مون فرو کنيم.
....من از همه نور بالا ها و عرفان نشانها، امام زمونيا، جبهه رفته ها نماز شب خونا و..با خدا نجوا کناش ميخوام اين روحيه مای نالوطی رو بشناسن و متناسب با اين ويژگی مارو آدم کنن.
حالا بلا نسبت مطالب بالا يه قصه هم واسه تون ميگم:
....ما جوون تر که بوديم خيلی شر تر بوديم و دو تا پامونو از پشت به اينور و اونور ميز ديم نميدونم بهش چی ميگن؟ جفتک پرونی؟.......بابای خدا بيامرزمون هر وخ ميخواس نصيحتمون کنه مث قرقی از دستش در ميرفتيم.......د بدو......
....يه روز ابرام سوسکی حالمونو گرفته بود ،اگه بگم زده بود که ....سه ميشه....بگذريم....رو پله ها نزديک طويله نشسته بوديم و تو خودمون بوديم. باباهه مارو گير اوردو د نصيحت هی ميگفت و هی می گفت و هی می گفت....ماهم اصلا حواسمون به اون نبود ديگه(مبصر امروز چو اسمم را خواند...بی خبر داد کشيدم غائب.....رفقايم همگی خنديدند .....که جنون گشته به طفلک غالب....رفقا هيچ نميدانستند ....که من آنجايم ودل جای دگر.....سر آنهاست پی درس و کتاب.....سرمن در پی سودای دگر)...
.....باباهه ميگفت و مابه دمب خرش خيره شده بوديم ،باباهه فکر ميکرد ما تحت تاثير کلومشيمو ما اصلا حواسمون به ابرام نالوطی بود.....يهو بابا گفت خوب قلی هه خوب حرفامو شنيدی ما هم رو صداقتمون گفتيم نه بابا حرفاتو نفهميدم....ولی از وقتی شروع کردی به حرف زدن تا حالا ۱۷ تا مگس رو دمب خرت نشستن و بلند شدن.....من ميشمردمشون....آخ گوشم!!!!!!!!!!! اين اثر تابيدنش بعد از حرفم بود...و ...نشديم که نشديم.....آدم نشديم ديگه...
...ميخوام بگم لوتيا مشتيا شرائط زمانی و مکانی رو واسه نصيحت مای نالوطی در نظر بگيرين و ظرفيت وشرائط سنی مارم داشته باشين.....ما وضعمون خرابه ما نميتونيم مث شما بشيم...انتظارتونو بيارين پايين. شما عارفين و ما غافل.....حالا يک ذره ايمونمونو محکم کنين .....بسه

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

هرگز وجود حاضر غايب شنيده اي؟/ من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است.... / سلام. انقدر شكست نفسي نكنيد!‌ انشاا... فاطي خانوم هم ........ (:

یوسف

سکوت می کنم و نظاره گرم... نصيحتم کن... ديده بان برج مينو

ata

از بس لجبازی کردی دوره گرد شدی ديگه (شوخی مسخره)

خلوت گزيده

سلام...نبينيم اين داداش مشتي ما شاكي باشه...گفتم كه دفعه قبلم, ما كوچيكتيم تو ...

خلوت گزيده

ولي يه چيزي...هر دفعه ميام اينجا كلي حال مي كنم...از اين اخلاقت..از اين شخصيتت خوشم مياد...حرفات رو هم كامل ميشنوم...بهشون ايمان دارم...اينقدر هم شكسته نفسي خوب نيست...تو معركه اي...

مهدى

سلام مشتى خودت ميدونى كارت چقدر درسته .از نوشته هات پند و نصيحتى كه ميخواستم گرفتم. وقت كردى بازم به همين روش نصيحتمون كن .يا على التماس دعا

مجهول

سلام لوطی / يه نصيحت بهت بکنم اونم اينکه اين طور نوشتن آخر عاقبت دار نيست ! ( اينو نوشتم يعنی مطلبتو ورچپه ای ياد گرفتم :)))

امیر قافله

آقا دو تا خواهش:1- اگه ميشه لوطي گري کن اين شعرو کاملشو به ما برسون. 2-بازم بيا اينورا.بيا دارمت!!!

moein

آقا هر وقت مطالب تو رو می خونم ياد فيلمهای فردين و ايرج قادری و ... می افتم . آره ايشالله همه چيز راست و ريس ميشه .

امير

سلام قلي خان. خوبي داش! خوبه تو حرف غير مستقيمش تو گوشت فرو ميره ما كه از بيخ آدم بشو نيستيم كه نيستيم! نه مستقيم و نه غير مستقيم.