کاشکی

سلوم

مام از ولايت برگشتيم......بعضيارو ديديم و بعضيام نخواستن آفتابی بشن و عده ای هم که بيخيالش.......

يه مشتی بود تو محل که مرجع درد جيگر همه دردمندا بود ،ديدمش.....خواب از چشاش رفته بود،دلش گرفته بود و چشاش زار ميزد ،گفتم مشتی چته؟گفت.....بهرام که گور می گرفتی همه عمر........ديدی که چه گونه گور ،بهرام گرفت؟قصه گرفتاريش رو گفت،.....ذلم درد گرفت .....راستش چن بار دلم خواست زار بزنم ولی حرمت سيبيلو نيگرداشتم.......ياد صفربيگ افتادم که ميگفت:در جوانی يک تنه هزار تا قافله رو لخت کردم......حالا خواستم ببينم ميشه ،ميتونم يک قافله رو سالم به مقصد برسونم ،.....که نشد.....

قافله عمرم،ظرف جانم ترک خورد......بچه ها بيايين براش دعا کنيم.....

اما ،بانو کاش بودی و مژگان چشمم را بر پاهايت نوازش ميدادم ،از ديدگان کم سويم چنان اشک ميريختم تا شايد آبله های پايت را شستشو دهم ،کاش همه قلبم را از سينه در می آوردم و نثار گام های راه شناست ميکردم......کاش از لبهای در افشانت نوای ملکوتی عشق را می شنيدم و راه را می جستم ،کاش ترا می ديدم،کاش می شناختمت ،کاش درکت ميکردم.....کاش صف دوستانت از دشمنانت کاملا جدا بود تا دشنه ام به خطا نمی رفت و آنگاه........

بانو جوانهارادرياب،قلبهای پاکشان ترا ميجويد هرچند تند باد حوادث کم و بيش به بيراهه شان کشد اما ترا ميخواهند و ميجويند.......راهشان بنما تاترا بکاوند.....بيابند،........و دستم را در اين بحران بگير که هرچند........ولی جوان مينمايم

 

 

 

/ 39 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه خانوم

مشتي خوبه ... اومدم ..... مشتي دعا كن ...منم كه سعادت ديدن شمارو نداشتم ..

مجتبي

سلام...ماشالا به لوطی عاشق اديب هنرمند...تسلیت و التماس دعا...

amir e ghaafeleh

aaghaa ! in aakharesh che aasheghaaneye lootivaar e baamaraam e dardnaaki bood , kheyli baahaal bood . chashm man ke do'aa mikonam

یوسف

سلام بر آن بانوی بی نشان و از او می خواهيم که مشکلات همه را برطرف کند.... ديده بان برج مينو

ba ham

سلام خیلی باحالی بهم سربزنین خوشحال میشم

farshid

منم دلم به حال صفر بيک خيلی سوخت......

زوربا

خدمتتون عرض کنم که فلاسفه رو با رئالیستها میونه خوبی نیست--و این موضوع به حقیقت بیشتر نزدیکه تا فلسفه---موفق باشید