کرسی

در اين سرما که هرکس در خيالش می خورد غوطه
صدايی از لبانم می تراود،اون همون سوته!
وزنجيرم به پشت دست و انگشتم چه می چرخد،
سبيلم سخت می تابد!!...
در اين فکرم که آيا قلب« فاطی خانوم» اعلا
شود نرم و ...اورود يک خواستگاری بهر ما، آيا؟!!...
و آيا دربيارد ز اوج تنهايی کمی ما را؟؟!!!...
در اينجا زير کرسی هارد گرمش شد!..
و انگشتان من برموس و بر کي بورد هی چرخيد
و سوت بلبلی از مودم آمد.........سوت جانانه!..
عجب وبلاگ اول، ................صحبت از «عشق» است..
و........در وبلاگ دوم،................حرف «تنهايي»ست..
و آن وبلاگ چندم.................قصه يک«مرده اي»در فصل «تنهايي»ست..
و آن وبلاگ چندم پشت چندم،....قصه «عشق»است و «تنهايي»ست..
و ديگر صفحه وبلاگ «نوميدانه» بنوشته...
و......آن ديگر نوشته، «شکل» من زشته...
و.....کتری روی والورمي کند قل قل...
و چايی می کشد دم،...بنده زير کرسی اما ميزنم يخ...
......وه!!چه يخ کردم!!...
....از آن کز فصل سرد و ياس و نوميدی در اين وبلاگها خواندم
و چون ماهی و مرغ و گوشت سردومنجمد گشتم!!!....
............خدا!!، آيا کسی باشد بگيرد دست من را ياکه گرمای اميدی دهد مارا؟؟!!!...
نمی دانم؟؟!!!...کسی آيا رسد؟؟..آيا؟؟!!!!!!!!!.........


اين هم شعرواره نو که نشانگر تحول حاجيتون از سنتی به مدرنيسم است!!...
اگه حساب کتاب نداره تازه شده مثل خودمون!!!!...

......بی خيالش!!!...

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی..... سلام. خيلی جالب بود... موفق باشيد و التماس دعا

omid

سلام آقا قلي.خوبي؟حتماً خوبي.به ماهم يه سري بزن.خيلي تنها مونديم.فكر مي كرديم آدما شايد يه ذره معرفت داشته باشن كه به يه تازه وارد خوشامد بگن ولي هيچكس به غير از دادداشت نگفت.عيب نداره دنيا همينه ديگه......

parisa

سلام خوبید کم پیدا شدید موفق باشی

siavash

شما مطمينی اسمت سهراب نيست؟؟؟ نيما چی؟؟ احمد؟؟ نه؟؟؟؟ مهدی؟؟؟ به هر حال قشنگ بود...

ترنج

سفره پهنه شريف بياريد.۳ بار شعرتونو خوندم.

مريخي و ونوسي

واسه همينه من سعي مي كنم راجع به چيزي ديگه بنويسم ! راستي فعلا يه اسباب كشي كرديم

...شاگرده جديد شما

واي ي ي ي ي كلي استاد دددد استعداد دارينا ....قول ميدم عين خودتون بشم ........خيلي جالب بود ..

در اوج تنهایی

تمام هستي تو سجده ايست ، و تمام همت تو يک پيشاني که بايد قربان بارگاه جمال و آستانه حسن سازي ، ابرو ، محراب ، بارگاه است ، دلهاي ما کبوتران حرم ، ما را به دانه خالي از لانه خالي از لانه عدم بيرون کشيده اند و به صحن کائنات ريخته اند ، تا دانه خور جمال دوست و جرعه نوش تمناي دلبر باشيم ... التماس دعا و در پناه حق

پسر ساکت

ايييييييييول !! بابا تو استاد خرناسی هستی واسه خودت! کاردان زده گاراژ ! قدر خودت رو بدون!

& احسان &

سلام . شعر زیبایی بود . شاد و پیروز باشی . بای بای