اون روزايی که عاشيق شديم(نقل از افشين يه کت)

وختی نوجوون بوديم ،از عاشقی سردر نمی آورديم و کمی تا قسمتی بيغ يا بيق بوديم(مثل حالا)........اون روزا مجلات يه چيزايی توش بود که همش بوی عقش و از اين چيزا ميداد،ما هم که تازه کمی پشت لبمون سبز شده بود وتازه با کمی ذغال و (يواشکی مدادابرو)پررنگش ميکرديم که بگيم مرديم و بزرگ شديم .....با خوندن اين نوشته ها فکر کرديم عاشقی شرط مردشدنه و از اين چيزا و از اين حرفا......

با خوندن اين قصه ها و ديدن فيلما و روابط ديگرون از عاشق نشدن احساس حقارت کرديم و گفتيم بايد عاشق بشيم......از همون وقت شروع کرديم به دقت در چهره اين واون و زير نظر گرفتنشو ن( ببخشين نوعی چش چرونی).............بالاخره احساس کرديم سوزی ساه دختر جواهر خانومو دوس داريم.......هرچی بيشتر فکر کرديم بيشتر عاشقش شديم وکم کم بالبخند و چشم و ابرو و....بهش فهمونديم و بهمون فهموند...و شديم زبون زد مردما.... اما،.......ننه مون مخالف بود وننه اون هم موافق نبود........ولی چی بگم؟هرشب بهش فکر ميکردیم وهرروز به يادش بودیم.....هر چه بيشتر فکر ميکردیم بيشتر وابسته تر ميشدیم.....تب کرديم و ضعف کرديم.......سياهی چهره ش واسه ما ياد آور زيبايی شب و عطر مشک بود و کک ومک های صورتش را ستاره های آسمون ميديديم.....قد کوتاش تناسب هيکلش بود و گندگی دماغش نشان بزرگی عقلش و بدزبو نيش دليل صراحت و صداقت و.......بالاخره دامادشديم و.......چن ماه اول هرچی گفت ما گوش کرديم،چن ماه بعد هم هرچی ما گفتيم اون شنفت و بعد از اون هم هر چی هردوتامون گفتيم مردم شنفتند.

صورت سياهش شد ذغال و تاريکی غير قابل تحمل.....دندونای کرم خوردش را مث دندون درا کولا ديديم و .......بابا تازه فهميديم که عاشقش نبوديم.......به خودمون تلقين کرده بوديم که عاشيقيم..........الان هم اون خونه ننه شه ما هم با زن جديدمون داريم زندگی ميکنيم......هم عاشقش هستيم و هم دوستش داريم...........بالاخره تو اين حرفای افشين يه چيزايی بود که باعث شد ما بيايم ازش نقل قول کنيم تا حواسمون باشه يا عاشيق نشيم يا اگه شديم درس ودرمون بشيم،راستی بعضی وقتا تو عالم عاشقی آدرسها عوضی داده ميشه،بعضی از عشقا حاصل تلقينه اين عشقا عاقبت نداره و.........اصلا بی خيالش .......زت زياد

/ 34 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azy

اقا قلی افشين بی خود کرده که دل دختر مردم رو برده تازه بعد از چند سال عشق يه خانم ديگه به سرش زده. لطفا اقايون الکی الکی عاشق نشن... (خيلی بداخلاقی که نبود)

بهار

سلام.لعنت بر اين عشق!

kaveh

عشق ها کز پی رنگی بود عشق نود عاقبت ننگی بود! خيلی کوچيکيم داداش!

ريحانه

سلام . فقط يه شعر : توسنی کردم ندانستم همی * کز کشيدن تنگ تر گردد کمند .( خب ديگه نتيجه 7 ، 8 ساعت شعر خوندنه .)

جواد بورقانی

سلام! رجب آمد. سبزی... جعفری٬ ريحون٬ ... سيب٬ انار٬ نارنج... مشک٬ عنبر٬... عشق٬ مستی٬... بدو بدو/// والا گشنگ بود٬ آما ما نفهميديم تايتانيک دختره بود يا پسره! // باید حواسمون رو جمع کنیم.// موفق باشی و در پناه گل نرگس!

غير

آقا مخلصيم...نیویشتیم

بهزاد سارشك

نوکرتم به مولا---زت زياد از نوشتن خوشم اومد کارت درسته با------من رفتم

لولک

سلام :) ......... يعني نفهميدی چرا بولک اونا رو نوشته ؟؟؟؟ خب حتما عاشق شده ديگه :))

Amir

salam mer30 ke omadin to bloge ma ham peygham nazar gozashtin mamnoon bye dar zemn karatoonam bahale 4keram bye