حسين صافکار

قديما،تو همسايگی ما يه نا لوطی بود که با اوسای ما کری داشت و هراز چندی نوچه هاش ميومدن با بروبچ درگير ميشدن.......اوسای ما بالاخره با کله کوفتش زمين،اماياروهه ازرو نرفت.....چن بارگوفتيم،مشتی:اين بابا چراازرو نيميره؟اوسا ميگفت،دمبش به داروغه وصله......از محله ما که نااميدشد رفت سراغ محله پايينی ها و خونه زندگيشونو به هم زد.بعدش داشت روداری می کرد که ديديم خودداروغه اومد حالشو گرفت،خودمون شنيديم که يارو زيرلب فحش ميداد و ميگفت:داروغه نامرد خودش چراغ سبز نشون داد که بيايم نسق بگيريم حالا اومده رومونو کم کنه،خلاصه از اونوخ بدبختيش شروع شد که شد.....تا گرفتنش......اما نبردنش عدالتخونه،بردنش رذالتخونه........آخه اگه ميگفت داروغه خودشم دستش تو کاره اوضاع سه ميشد.

حسين صافکار(صدام ويرونگرروکه خونه هارو با خاک يکسان ميکرد حسين صافکار ميگفتن......اون نامردهم به بچه ها بی ترمز و چترمنوردزد و......می گفت)....آخرش توسط داروغه خودخوانده افتاد تو تله......جای شادی داره اما،داروغه خودش رئيس دزداس،رئيس مظلوم کشهاس.........بااون چه بايد کرد؟

شنيدم گوسپندی را شبانی ....................رهانيد از لب و دندان گرگی

شبانگه کارد بر حلقش بماليد.......

مردم عراق،مواظب گلوهاتون باشين.........زت زياد

/ 48 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مجید

و هو الحبيبو سلام مشتی. آخ قربون دهنت. اگه ميدونستن که شاه دزد کيه که کارشون به اينجا نميکشيد. خدا به دادشون برسه. مخلص شما. التماس دعا.

reza

سلام.... عزيز ماه پشت ابر نميمونه :) آخر عاقبت ظالم همون شمشير ظلم خودشه به قلب خودش :) يا حق

عرشيان

با سلام.......ای شهيد ای آنکه بر کرانه ازلی تکيه زده ای.......در صورت تمايل به وبلاگ ما تشريف آورده و به سوال مطرح شده پاسخ دهيد......يا علی التماس دعا.

سحر

سلام! اميدوارم مثل هميشه موفق باشيد!

gharibe

شرمده دير می يام! اره! بازم عالی بود!.....هميشه همينطوره! کشی که خيانت می کنه هميشه بايد منتظر خيا نت باشه! فقط نمی دونم عاقبت اون گنده ها چی می خواد بشه!؟؟ و کی قراره يه روز خر اونا رو بگيره! اب يباش!

salam be maa ham sar bezanin

مهدي( دفتر عشق ).....

سلام ...خوبي؟.....خوش ميگذره......خيلي خوشحالم كردي كه به دفتر عشق اومدي .......موفق باشي........ او به آنچه كه مي خواهد خواهد رسيد ، در طلوع دوباره زندگي اش. او به همگان خواهد گفت من عاشقم، به خورشيد ، به ماه ، به آسمان. خورشيد درد او را بهتر فهميد ، طلوعي دوباره براي او در زندگي مهيا كرد به چشمان خيس او چشم انداخته بود و اشكهايش را از گونه هاي پر از مهرش پاك و خشك مي كرد.او براي اينكه دوباره عاشق شده اشك مي ريزد، او به آسمان و به رنگ طلوع چشم انداخته و به زندگي و عشق فكر مي كند و اشك مي ريزد. من مطمينم او با اين چشمانش و با اين اشك شوقش به آرزويش كه ديدن معشوقش است خواهد رسيد.