بايزيد

......حالا که یه نفر رفت سفرو کامپیوترشو واسه حاجیش به ارث گذاش میخوام یه مطلبی واسه تون بنویسم...... ميدونين در مورد بعضی از بزرگان گفته شده که علم،عرفان و پيشرفت رو در اثر يک کار خالصانه وارزشمند به دست آورده اند....مثلا حافظ، علامه طباطبايی، علامه محمد تقی جعفری، استاد حسن زاده آملي و.....همين بايزيد جون خودمون .
....راستياتش يه مدتی ميخوام کم و بيش قصه هايی رو لابلای گف هام بگم. اينم يکيش
...ميدونين بايزيد بسطامی از عرفای زمان خودش بود...ومناره ای مث منار جنبون درست کرده بود که مشهوره.
....گفته شده شب يخبندونی مادرش از اون آب طلب ميکنه،اون بزرگوار هم که در اوج جوونی بوده کمی تعلل ميکنه....آخه آب رو بايد از بيرون از خونه و تو سر ما ورداره بياره......بالاخره وقتی خودشو قانع ميکنه که پاشه و حرف مامانشو گوش کنه ....دبدو میره و آب رو مياره ولی ای دل غافل .....تو اين فاصله مادره با تشنگی می خوابه.
با يزيد ميمونه و خجالت و ندامت......راستی اگر من کودک بودم و مادر بايد آب می آورد تعللی توش بود؟
....کاسه آب رو سردستش ميگيره و ميشينه تا همين که مادر بيدار شد آب رو تقديم کنه......اونقدر ميشينه که ظرف آب يخ ميزنه......وقتی مامان بيدار ميشه.....متوجه بزرگواری پسرش ميشه.....دعاش ميکنه و کرامات بايزيد اثر همين دعاس
....راستی ماهم همينجوريم؟ يا عشق الکی به مادرمون ابراز می کنيم؟

/ 34 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza

سلام..آقا بيخود نگفتن بهشت زيره پاشون هست...........ممنونم عزيز جون

مژگان بانو

برای ما نسب سومی ها آقا خوب که فکر کنی مادر يعنی: نمی خوام! نمی خورم! نمی پوشم! مادر يعنی: جورابامو شستی؟ لباسامو اتو کردی؟ گرچه که خودمون می دونيم مادر يعنی: الهی پير شی! الهی خير ببينی! مادر يعنی: پيامبر! يعنی امام! استغفرا.. يعنی خود خود خدا!

مژگان بانو

نسل آقا! نسل! با عرض پوزش!

خلوت گزيده

سلام...صفاي مرامت...نفست...قلمت ...هميشه با صفا باشي...دعا بهتر از اين سراغ نداشتم كه بنويسم اينجا...

elham

شايد عاشقي ها با هم فرق داشته باشند، شايد هم نه ! اما من آن لحظه اي كه دلم ميريزد را بيشتر از هر لحظه اي دوست دارم. آن موقع كه چشم كار خودش را كرده و دل، مثل اثيري آتش روي دست بال بال مي زند. من حس ميكنم دل ريختگي هم درد دارد،اما يك درد خوب. از همان دردها كه بچه اول دبستان به شوقش زبان به دندان لق مي زند...... از همان دردها كه آدم دوست دارد طلبشان كند،بخواهدشان و نترسد ! از همان دردها كه..... و من كه به هر بار گفتن دوستت دارم،آن را مثل تشه اي به آب طلب ميكنم، ميخواهم.... چند روزي است دلم فراموش كرده كه چند وقت از روزهاي دل ريختگي گذشته. شايد هم قاطي كرده. مدام ميريزد.مدام كلافه است. مرا لبريز ميكند از گفتن " دوستت دارم ". يادم مي افتد از مهرگان ، از مهر تو كه دامنگير همه لحظات زندكي من است... دوست دارم عاشقي ام را فرياد بزنم. يادم ميافتد كلمات فقيرند. باز دلم ميريزد و من بي واژه ، به صداي فرو ريختنش با لذتي دردناك گوش مي سپارم..........

اوشكول منطقي

سلام...شما گويا حالتان خوب نمی باشد ....اگر پايتان اوف نمی شود به ما سر بزنيد....

چشمه

دم با يزيد و تو گرم . بازم برامون بنويس.

یوسف

حکايت آموزنده که ميگن به اين ميگن.... و شرم آور برای من!! .... :( ديده بان برج مينو

یاس

به تو همون داش مشتی بازی بيشتر مياد تا اين حکايتا... :)) ولی به حقيقت بايد پند بگيريم