تریپ شعر،.....بازارچه

زير بازارچه ام ،با همه وسعت آن

يک طرف سوی  جنوب، سوی ديگر به خيابان دارد.

آن که جمعند به دورش،نقال،.......قصه ها می سازد.......

آن طرف تر بقال.....

آن که زنجير به بازو ترکاند،فری است......

مش رضای قصاب، گوسفندی به دوشقه کرده

گل نسا می آيد،

گربه مش رمضان می زايد......

نوچه ها گرد منند.........

چلچراغيست به سقف ،........وه چه نوری دارد

کهکشان منبع آن.....

ودلم در گرو منبع نوريست که خورشيد به آن متصل است

عشق پرواز به هر لحظه

 نويد سفری دور و دراز....

می دهد بر دل من

تا به خورشيد ،....

 و من در هوسش در عطشم.

باسبيلم که کمی شل شده است.

با کلاهی که مزين به ۲ تا گل شده است

وشکم ، آن که  هم از شير و عسل پر شده است

روز ديگر به بطالت گذرد....

گر چه بی توشه ونادارم و الاف زمان

ليک عشقت که ز لبخند مليحت پيداست

راه بر من بنمايد که بيا

راه از روزن سقف است به افلاک،.......بيا

..............................................................................................................

به اين دليل شعر گوفيديم که از علی يزدی خفن عقب نمونيم بی خودم تهمت نزنين ما با اون نسبتی نداريم،ول معطلين........ بی خيالش .......زت زياد

 

/ 63 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

سلام مشتي! شعرت خيلي مشتي بود دمت گرم!

...

بيا و ببين قلي چه كرده !

shadmehr

زت زياد دادش !! به کلبه ما خوش اومدی!!!

هدی1

:)) خيلی باحال بود

فرناز

سلام داداشی. بسوزه پدر اين چشم و هم چشمی که آدمو به چه کارايی وادار ميکنه!!!! حيف که دادشی من هستيد و گرنه اين عمو يزدی رو وادار می کردم چنان شعری بسرايد که انگشت به دهن بمونيد.....سبز باشی.

سمن

:))زدين رو دست يزدی!

سمن

اااااااااا باحرف فرناز خانم من دارم به نسبتها پی می برم!

ليلا

هم قشنگ بود هم جالب و خنده دار . به قول خودتان ايول

behzad(mirza

سابليکم داش مشتی خودمون. داداش دست گلت درد نکنه که اومدی پيشم.خيلی خوشهال شدم. بازم بيا اونوری. راستی ميونت با تبادل لينک چه جورياست؟