محرم ۱۰......پايان

قصد کرده بودم که منم ۱۰ روز عزا بگيرم و باروش خودم نوشتم..اينم قسمت آخر:

من ميگم امروزروزشادی حسينه،روز بهجت و عشق حسينه، آدم سالهاانتظار ديدن معبودش رو بکشه ،وقتی روزش فراميرسه دلش شاده،پر می زنه، اين که مولی گفته بود (پس شمشيرها مرافراگيريد......)نشونگر اوج اعتماد و يقينه......اما مولی از عصر امروز کمال جديدش رو در نزد خداشروع می کنه، بالا و بالاتر ميره،آخه سرور جوونای اهل بهشته، سيد شهداهه، هرلحظه به خدا بيشترنزذيک ميشه، ميره تانزد خدای خودش روزی بخوره .....مولی بايد کاشته های خودش رو در نزد خدا محصول برداری کنه .....يا ليتنا کنا معکم......

می خوامت مولی نه برای نوم نه برای نون ،که به خاطر خودت،که به خاطر خدات،....کاش بودی و تو اين چندراهه بازار هرج ومرج دستمونو ميگرفتی و ميبردی  به اونجاها،اونجا که بايد،اونجا که شايد .....کاش افتخار پابوسيتو داشتيم،کاش افتخار لااقل ۲ رکعت نمازخوندن باهات رو داشتم ،آخه ميدونم نماز پيش تو چه معنی ای ميداد؟نه نميدونم فقط همينو ميدونم که نماز ونياز اونقدربرات ارزش داره که يک شب از شقی ترين آدما مهلت بگيری تا باهاش گف بزنی،حرف بزنی،درددل کنی ،آرزوی پروازتو بهش بگی، بااين نمازت و نماز ظهر عاشورا ت پيامت رو به پيروات بدی که اگه با نماز به ريسمون الهی چنگ بزنين  پيروزين.......خوش به حالت،پدر ومادرم فدات کاش بودم درکنارت......

ميدونم امروز برزينب چه ميگذره،اما صبردخترعلی که حسرت لذت آه را بر يزيديان ميچشونه بالاتراز ايناست، ميدونم بربالين بيش از ۷۰ شهيد حاضرشدن و ضجه های کودکان را جواب دادن چه سخته ولی پسر فاطمه مرد سختيهاس ديگه،ميدونم با بيماری و تب برشتر بدون جهازسوارشدن و در بيابان راندن چه سخته،بدترش اون که امام باشی و به آينده بشريت بينديشی و آغاز ادامه راه پدرت باشه......برسجادت چه گذشت؟......ولی اوهم که فرزند توهه پس يقينا لذت رضا رادر عبادتش چشيد،گوارای وجودش باد........

همين !!!!مگه من ميتونم روضه بخونم؟ما که اين کاره نيستيم ،خواستم منم چيزی گفته باشم، پس بر نقصانش ببخش مولاجون.........زت زياد.....التماس دعا

شهادت شهدای جديد کربلا و کاظمين که نشاندهنده سفاکی و بی رحمی يزيديان تاريخند را به شما تسليت می گويم...

                                                                                                               

/ 62 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسواک

بابا ای ول !شمارتو بده بسپارم بعد از مرگم بيای برام بخونی تا ششم توی قبر حال بياد

hamid

سلام....خوبی دوسته عزيز...قشنک بودش....من وبلاگت رو خيلی دوست دارم...پيشه ما هم بياااااا...

حامد

چه نظر زيبايی رفيق........قبول باشد.......من چيز ديگر بود نيتم و شد و حسين است ديگر ......... قبول باشد. به روز شده ام در نسل سبز در کوچه های بی کسی

virus

سلام ... خوبی ؟ من دوباره برگشتم ... می بينم که قالب عوض کردی ... مبارک است .... ( مي گذرم از ميان رهگذران مات /// مي نگرم از ميان رهگذران كور /// اين همه اندوه در وجود من و لال /// اين همه غوغاست در كنار من و دور /// * ديگر در قلب من نه عشق نه احساس /// ديگر در جان من نه شور نه فرياد /// دشتم اما در او نه ناله ي مجنون /// كوهم اما دراو نه تيشه ي فرهاد /// « فريدون مشيري » )

atika

نه برای نوم نه برای نون .. از اين تيکه کلی حال کردم .. يا حسين

mehdi

عقل را توی پستوی قديمی ذهنم که به کابوس های مکرر و بی پايان منتهی می شد پنهان کردم تا قشنگ ترين لذت هستی يعنی ديوانگی را تجربه کنم.من آدمم...تشنه سيب...تشنه تبعيد...تشنه عشق... ممنون که سر زدی...آپ دیت کردم

niusha

سلام خوبی؟راستی منم اپديت شدم

روزبه

سلام عزيزم من به روز شدم...روزبه

Heaven Searcher

سلام... شرمنده که به مدت نبودم....با نظرت راجع به داستان کاملا موافقم....بازم منتظر نظراتت هستم

زوربا

سلام...منتظر نوشته جديدتون هستم..موفق باشيد