سرگذشت يک نالوطی

هرچه زورم بيشتر شد، عقلم کمتر شد.
هرچه عقلم کمتر شد، ادعايم بيشتر شد.
هرچه ادعايم بيشتر شد، عملم کمتر شد.
هرچه عملکردم کمتر شد، آبروریزیم بیشتر شد.
هرچه آبرویم کمتر شد، گردن کلفتیم بیشتر شد.
هرچه کلفتی گردنم بیشتر شد، علمم کمتر شد.
هرچه علمم کمتر شد، زورم بیشتر شد.
هرچه زورم بيشتر شد، عقلم کمتر شد.
هرچه عقلم کمتر شد.......
راستی ما مشتی هستيم يا نا لوطی؟؟؟!!!!......مواظب باشيم!


..........بی خيالش........زت زياد...........

/ 42 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام. ای بابا شما با اين حرفهاتون من رو از خودم بيشتر نااميد می کنيد... ): هميشه لوطی باشيد!

mehdi

من نه مشتيم نه نا لوطی ولی اگه مشتی پيدا بشه گه من خاگه زيره پاشم

sofeia

اوه چقدر اتفاق افتاده واست اين چند وقت (:

طلوعی تا فردا !

سلام ! چه سرگذشتی !!! جالب بود ! در پناه حق ! در انتظار موعود : نیکو !!!

پروا

تا وقتی اش را کی بفهمی بامرام.......نه؟

دكتر سعيد

سلام....فرا رسيدن سالروز ارتحال بزرگ مرد قرن حضرت امام خمينی رو به شما و همه آزاديخواهان دنيا تسليت عرض ميکنم

مهدي

رخصت پهلوون.ناز قدمت، مرداب حقير، غلومتو معطر کردي ، ناز تنفست. چشمون به وبلاگتون که روشن شدکلي حال کرديم . بازم پاتو رو چشاي؟؟؟؟؟(ريفيقت)؟؟؟؟؟؟؟ بذار. مرداب نشين تنها (مهدي)